فراتر از بودن
هر جا که سر زدم همه در مرز بودن است. کو مرز تازه ای که فراتر ز بودن است؟!
آزارت می دهم با بی حوصلگی ها، خستگی ها، نبودن ها و گاهی غر غر کردن ها از دنیاهای متفاوت و عقاید مختلف! و چه وسعتی دارد دلت که میبخشی ام همیشه. بی معرفتم مادرم. نگاهت به یادم می آورد دیروز رنج هایت را از درد کشیدن هام. نگرانی هایت از خوب نبودن هام. اشک هایت از شکستن هام. و دعاهایت که بدرقه راهم بوده و هست هنوز هم... نماز خواندن هات که دست به بالا میکنی و می دانم داری ما سه هنوز کودک بازیگوشت را دعا میکنی! و آن روز، بعد از آمدنت از پیش مادربزرگ، آن پیامک ساده ات: "امروز ندیدمت، دلم برایت تنگ شده...". نمی دانی چه حالی شدم. نمی دانی آن همه بغض یکباره را چطور قورت دادم! آخ! مادرم چقدر نگاهت حرف دارد. چقدر دل می لرزاند. چقدر دلتنگت بودم و نفهمیدم. چقدر بودنت نعمت بزرگی است. خدا را سپاس. حرف آخر: مامان روزت مبارک. آره! باز هم سر میزند تنهایی آره! از دوباره می آید دلتنگی.. با ندیدنش چه میکنی؟! ... حرف آخر: به گریه میرسم ولی سکوت، به گریه هم امان نمیدهد... »»» کمی زنانه تر بخوانید! حرف آخر: دردا که چه شب ها... این سرنوشتمه، تنهایی شب و یک دل پر از تب و ... بغض یه پنجره ... کامل شود، شاید. حرف آخر: حضورم غریبِ، غرورم بی پناهه... بعدا نوشت: "غرورم را زخمی کنی، عشقم را سر می برم!" »» از مختارنامه برای درک چشمانت چقدر از خودم عبور کرده باشم، خوب است؟! به لمس لبخندت چقدر دل باخته باشم، برای آهنگ صدات چقدر دلم ریخته باشد، چقدر قلبم از جا در آمده باشد، چقدر از نفس افتاده باشم، آخ! برای خواستت چقدر مرده باشم، خوب است؟! با درک قلم روی صبوری کاغذ، واژه میکشم. چقدر از رازهایم برایت گفته باشم و تو ندیده باشی خوب است؟! گردباد آمده! گردبادی از حوالی سرزمین های خستگی، بی حسی و روزمرگی شاید... میرود. به یک لبخند، به اندکی همت ، به یک اشاره حتی. اما اگر جای پای خودت و هرچه ساخته ای را روی زمین محکم نکنی ویران می کند! ویران می کند و دوباره باید بسازی. دوباره ... گرما دارد از سلول هام پر میکشد! سردم میشود، زیاد. میلرزم، زیادتر. حسش شبیه همان دخترک کبریت فروش... چنگ میزنم به کبرت های باقی! محکم میشوم، سفت می کنم جای پایم را روی سرزمین دل و دنیات. ویران شدن ورای تحمل دست های سرد کوچکم در این روزهای زمستانی است! باید کمی بنشینیم، نگاه کنیم ستاره باران چشم را. گرما بپاشیم روی نبض زندگی. ترانه ای بریزیم توی جام لحظه و بنوشیم. بنوشیم به سلامتی عشقی که هواست، نفس است! حرف آخر: برای قد کشیدن در هوایت دلم مثل صنوبرها صبور است... دل نوشت: میمیرم. هزار بار و شاید بیشتر. و هر بار به یاد تو زنده میشوم! تا دوباره شاید سهمی باشد از زیستن برایم. مردن شاید سرمای سکوت و درد باشد. شاید خستگی یک نفر از خودش، شاید سرزنش های گاه و بیگاه. شاید تلاش های بی ثمر، شاید آشفتگی یک دل، شاید ... با هر کدام میشود هزار بار مرد و میشود دوباره زنده شد وقتی دلباخته ای! زنده ام... حرف آخر: برای من به جز قلبت تو دنیا مگه جایی برای زندگی هست؟! چون حالا که دیگر دخترک نیستم می دانم خوب بودن زیاد همان قدر از آدم ها دورت می کند که بد بودن زیاد. اما هنوز هم خیال می کنم آن قدرها هم که می گویند خوب نیستم! حرف آخر: دلم گرفته ای دوست... برای خودم خدای غروری شدم تو پیدا شدی و بتم رو شکستی دلم پیش پاهای تو هزار تیکه شد ترحم نکردی ، به من دل نبستی تو اون لحظه ای که همه آرزوم میشدی به من پشت کردی تا ازم رد بشی نموندی شاید بهم اینو ثابت کنی که میتونی گاهی تو هم بد بشی! من این جا دارم خوبیاتو ورق میزنم تو رو واژه به واژه من از برم! تو هرچی به من بد کنی آخرش فقط خوبیاتو میام می برم حرف آخر: فواره وار، سر به هوایی و سر به زیر چون تلخی شراب دل آزار و دلپذیر... حرف آخر: من که بریده از منم، در به در رسیدنم، به تو چرا نمی رسم؟! و حالاا که دست هات را مرهم نمی کنی ، به وقت رستاخیز تنم، به زرد و نارنجی های از شاخه افتاده سیاه می پوشانم که درد می دانند. فرسنگ فرسنگ دارم نشانی قلبت را گم می کنم. دارم میان ازدحام تنهایی خوف آور بی تو بودن جان می دهم! عزیزترین! من دچار ابهام بی واژگی نگاه توام! من از درد ندانستن های بی وقفه به این جا رسیده ام. به جایی که غربتش بی لبخند بی دریغت گره دردها را کورتر می کند. من از عجز گفتن های پی در پی به این جا رسیده ام. و تو گوش ندادن های پی در پی. ما از قدر ندانستن های دیروز به این جا رسیده ایم. بیا به یاد آوریم دیروزهایی را که به سادگی ها، لبخندها، بودن ها و باورهایمان عاشق بودیم. باید امیدی باشد. باید دوباره صفری باشد برای آغاز. باید صفری باشد اما بعد از تو... که وقتی تو نباشی می خواهم دنیا نباشد و صفری و ثانیه های زجرآوری برای نفس کشیدن های بیهوده! باید خودم را پیدا کنم در دلت. نامم را روی لب هایت. وجودم را در باورت... عزیزترین! اشتیاق نگاهت را "می خواهم" برای فرداها. حرف آخر: برای من به جز قلبت تو دنیا مگه جایی برای زندگی هست؟! بعدا نوشت:
آرام بـــــــــــاش
حوصله کن ....
آب هــــــــــای زود گذر , هیچ فصلــــــــــی را نخواهند دید
از ریگ های ته جویبـــــــــار شنیده ام .
مهم نیست که مرا از ملاقات مـــــــــاه و گفتگوی بـــــــــاران باز داشته اند .
من بـــــــــــرای رسیدن به آرامش
تنهـــــــــــا به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد .
حالا آرام بـــــــــاش ...
همه چیز درست خواهــــــــــد شد ...

